نمايشگاه كاملا تخصصي
يكروز مامانم گفت امروز نمايشگاه بريم
حالا نمايشگاه چيه من نميدونم فقط احساس كردم كه ميخوايم بريم دد و من خوشحال شدم مامانم كارهامو كرد و اين شكلي شدم

بعد رسيديم به نمايشگاه تا وارد محوطه شديم فهميدم كه همسنهاي من اينجا زياد هستن خلاصه وارد سالن شديم كه متوجه شدم كه خيلي جاي خوبي چون تا وارد شديم يك بادكنك قرمز دادن به دستم ومن كلي ذوق كردم بعدش كه مامانم چند تا اسباب بازي فكري برام خريد كه فهميدم به مناسبت روز كودك برام خريده وبعدشم گشتيم و گشتيم ومن مثل يك كارشناس خبره دوست داشتم همه چيو امتحان كنم تازه بادكنكم كه از دستم افتاد ميخواستم براي بقيه رو بگيرم كه بابام رفت يكي ديگه برام گرفت تازشم عمو فيتيله اي ها اومده بودند اونجا وبرنامه اجرا ميكردند اينم عكس كارشناس در حال بررسي
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



نمايشگاه كاملا تخصصي
